برای هرکسی که احساس مسئولیت میکند !
قصه ائی است – باورش کنید
روز اول : چند روز پیش به اصرار همکار جوانم برای تعویض قاب موبایل نوکیا n93i خود تن در دادم و به گمان قیمتی حداکثر تا زیر ۱۰ هزارتومان گوشی رنگ نقره ائیم را تحویل موبایل ….. در خیابان … داد و چند ساعتی بعد از رفتن ، اما آمد با مو بایلی که قسمتهائی از آن به رنگ قهوه ائی سوخته درآمده بود و مابقی همان قبلی ! البته با صورت حساب ۵۳ هزارتومانی که تعجب و صد البته پشیمانی بسیارم را موجب شد . ۲۸ هزارتومان قیمت قاب + ۷ هزارتومان دستمزد + ۱۸ هزارتومان هزینه ی باتری که بنا به اظهار آقای موبایلی گویا ورمش مانع از جارفتن درپوش قاب میشده و حتماٌ میبایستی برای جوری کار تعویض میشد . درپوش قاب را باز و سیم کارت و باتری را جا انداختم اما دیگر بر جای خود نمیرفت و کیپ نمیشد ، قسمت نمایشگر آن که کاملا لق لق میزد البته با لکه ی کوچک سیاهی روی صفحه ی LCD . در انتهای ساعت کاری غروب رفتم به آنجا و بیرون دری نیمه باز از او خواستم که همه ی قسمتهای موبایل را تعویض قاب کند و آن را از این حالت زشت دو رنگی متضاد و به قول ما گیلک ها کلاج ملاج بدرآورد وتا آمدم که ادامه دهم ایشان همه را موکول کردند به صبح .
چون باتری تازه بود موبایل را خاموش و در شارژ گذاشتم . ساعت ۱۱ شب برای گذاشتن ساعت بیداری آن را روشن کردم و ناگهان با صحنه ی عجیبی روبرو شدیم . دختر کوچکم برروی LCD موبایل برگ درختی میدید و پسرم که کمی بزرگتر است عکس لب !!! اما ماجرا این بود که صفحه ی LCD در قسمت فوقانی بر اثر فشار جازدن و تحت فشار گذاشتن قاب برآن شکسته شده بود و عملاٌ کمی کمتر از نصف صفحه در تاریکی بود.
روز دوم : صبح بعد از چند تماس گوشهایم از درد فریاد میکشید.صدای اسپیکر آن چنان تیز شده بود که انگاری سیخ در گوشم میکنند . اول صبح رفتم …. ، بازنشده بود هنوز و دوباره در حدود ساعت ۱۱ آقای موبایلی به گفته هایم نیش خندی زد تلخ و این بر ناراحتیم افزود . آشفته حال از باورش به دروغگوئی من به او تاکید کردم نه شخصیتم و نه شانیتم اجازه نمیدهد به خاطر این موضوع دروغ بگویم . ازمن اصرار و از ایشان انکار و آنگاه که دید موضوع از نگاه من جدیست در نهایت با بیان اینکه خود در فلان جا کاره ائی هست و هر روز به همکاران موبایل کارش در شهر تاکید بر رضایت مشتریان دارد و رضایتم برایش خیلی از پول مهمتر است ادعا کرد که با هزینه ی خود LCD را عوض خواهد کرد و عنوان داشت که تیزی صدا نیز از اثرات ترک LCD است که با تعویض آن خوب خواهد شد و قول داد که سایر قسمت های قاب را هم جا بزند تا یک رنگ شوند همه جایش و تاکید مجددم که درب باتری و قاب که بسته نمیشود را درست کند.
روز چهارم : خسته از نداشتن چند روز گوشی به واسطه ی وابستگی بسیارم به به فون بوکش ، و ناراحت از پولی که برایش داده ام و وقت و زمانی که اینگونه دارم از دست میدهم و اعصابی که از من دارد بهم میریزد ، همکارم را فرستادم برای گرفتن گوشی . آقای موبایلی تماس گرفت که صفحه ی LCD قیمت خریدش ۳۸ هزارتومان شده و خواهش کرد که نصفش را به او بپردازم تا به اصطلاح ضرر ، نصف نصف شود . به امید حل مشکل و گرفتار نکردن خود در مسائل حقوقی و شکایت و مانند آن ، این را نیز پذیرفتم و ۱۸ هزار تومان دیگر از این بابت پرداخت کردم ، پس با این پرداخت مجموع هزینه هایم برای موبایلی که هیچ مشکلی نداشت حالا شده است ۷۱ هزارتومان .
با همه ی اینها باز چیزی تغییر نکرده بود . نمایشگر چنان بی کیفیت بود که چشم غیر مسلح توان دیدنش را نداشت ، لقی نمایشگر از محل محور و پایه اش همان بود که بود و تا آمدم سیم کارت را جا بزنم درب دوباره بسته نشد . همان لحظه و به جهت عدم ایجاد پندار مجدد آقای موبایلی به دروغگوئی از سوی من همکارم را فرستادم تا این را اطلاع دهد که ایشان عنوان داشتند که من !!! خارهای آن را شکسته ام . دوباره زنگ از آنجا و اصرار من ….. به هر حال تدبیر آن شد که چسب مالی از درون تنها راهکاراست و من نیز آن را پذیرفتم . لقی قسمت LCD آن چنان زیاد است که انگار میخواهد از تکیه گاه و محورش جدا شود . تحمل کردم خسته و کلافه از این همه بی تدبیری خود و جفائی که ما مردمان در حق هم روا میداریم ، به خانه رفتم .
روز پنجم : . فردا این لقی به حدی زیاد است که اگر نگیری آن را ، خواهد افتاد . ناراحت ، اما در عین حال خجل از آنچه که بر خود کرده ام و با لگدمالی شانیتم دوباره رفتم آنجا . اینبار اما خواهش کردم ، با خنده و شوخی تا آقایان را ناراحت نکنم و گفتم آقا جان هر جور شده این را یک جوری برایم درست کنید حتی شده با چسب دوقولو .
روز هشتم : سه روز بعد و پس از مراجعه هر روزه دوباره موبایل را گرفتم با اولین بازگشائی درب ، دوباره همان شد که بود و صدایش اینبار اما آنچنان کم که باید با قدرت چندین کیلونیوتن بر سانتی مترمربع گوش ، آن را باید بر گوش بفشاری تا بشنوی آن سوی خطی چه میگوید و چندین چسب نواری در این سوی و آن سوی آن تا از هم نپاشد …………
حالا این حکایت من شده است که شاید از سر بی تدبیری خود اینگونه باید در آتشش باشم و قضاوت و عملکرد را میگذارم بر عهده ی شما .چه شما اقدامی کنید یا نه من تنها از نوشتنش راضیم که حداقل به وظیفه ام عمل کردم ، چه که ما و شما را تکلیف است تا نگذاریم با دیگرانی در این شهر اینگونه شود و چند جوان در موبایل ….. برای خود بپندارند که میشود با گوش بری و تیغ زنی و جاهل دانستن مردم یک شبه راهه چند ساله رفت .
با احترام . مرتضی پیله ور جاوید – ۰۳/۰۳/۱۳۹۰ – شماره ی تماس : ….