جنگ انسان با ماشین و رقابت پیاده و سواره در لاهیجان

متن ذیل نظر یک شهروند گرامی است که حیفم آمد در قسمت نظرها بماند . دلسورانه نوشته اند و  احترام کرده اند برای آنان که در راستای توسعه ی شهر زحمت میکشند  . ممکن است نظرات متفاوت باشد و بی هیچ دخل و تصرفی در آن برای خواندن میگذارم و حتما بهره بری:

یک شهروند  لاهیجی : در جنگ انسان با ماشین و در رقابت پیاده ها و اتومبیل ها در لاهیجان ، ظاهرا برنده ، اتومبیل ها هستند. اساسا نهاد زیبایی و چشم انداز خاطره انگیز و سمبل هر شهری ، چند تایی بیشتر نیست که در ذهن ها و خاطره ها ثبت می شود و یک سمبل زیبایی برجسته ی لاهیجان ،باغ ملی و بلوار زیبا و خاطره انگیز جلوی بیمارستان ۲۲ آبان و آموزش و پرورش می باشد. که متاسفانه شهردار محترم و شهرداری لاهیجان کمر به تخریب و تغییر آن و اضافه کردن یک لاین اتومبیل رو به لاین فعلی آن را دارند ،آیا فقط به صرف راحتی اتومبیل ها و اتومبیلران ها بایستی یکی از سمبلکهای زیبای شهر لاهیجان را تخریب و تغییر داد .؟

چنانچه اگر در پیاده ها و اتومبیل ها ، ما بخواهیم طرف اتومبیل ها را بگیریم باید عرض گردد ولع آنها برای جای تردد و پارک نمودن و خواستن پارکینگ تمامی ندارد چه بسا بلوار جلوی بیمارستان که هیچ ، کل سطح شهر لاهیجان و حتی سطحی بیشتر را برای خود خواهند طلبید . پس باز از شهردار محترم و شورای شهر لاهیجان تقاضا داریم که خواهشا نهاد های زیبایی و خاطره انگیز سنتی لاهیجان را در جهت طرفداری در یک جنگ نابرابر پیاده و اتومبیل ، تخریب و تغییر ندهند و چنانچه این روند ادامه پیدا کند می ترسیم آخر امر ، شهردار محترم لاهیجان با حمایت شورای اسلامی شهر، باغ ملی و استخر لاهیجان را نیز فقط برای راحتی اتومبیل ها تبدیل به پارکینگ کنند ، هیچ بعید نیست ! ! ! !

در نهایت به شهردار محترم لاهیجان باید عرض گردد که اساسا معضل اتومبیلرانی محتاج یک پایه فرهنگی و یک شهرسازی مدرن می باشد که ما در هر دو مورد مشکل اساسی داریم و باز احتراما باید عرض گردد در یک نظر سنجی خصوصی با دامنه ی متوسط از افراد آگاه و اصیل و دلسوز لاهیجانی ، حداکثر مخالفت با تغییرات جلوی بیمارستان ابراز شده است . جهت اطمینان ، شما نیز می توانید این نظر سنجی را انجام دهید. با تشکر فراوان از مسئولین مربوطه ، شهردار محترم و اعضای شورای اسلامی شهر لاهیجان و فرمانداری لاهیجان .

امضاء : شهروند لاهیجانی

ارسال شده در دسته بندی نشده | ۴ پاسخ

برای خانوم دکتر پورفهیم -زنی که بیشتر میفهمید

آذرماه ۸۰ ، آن هنگام که جوانی تازه وارد بودم در تیم مدیریتی لاهیجان ،تازه کار و نوگرا در جمعی که به گواه بسیاری به دنبال پویائی بود و تلاش و در زمانه ائی که مشکلات یکدست شده بود و نگاه به آنها از تک بعدی نگری اداری، به جامع نگری لاهیجانی رسیده بود . در  ۲۷ سالگی با چهره ائی  شاید متفاوت که در آن موقع کمتر رئیسی جراتش را داشت ، اما هیچ کس را از درونم و دل نگرانی هایم خبرش نبود .

بجای حل مشکل راهچاره ی فرار از آن را انتخاب کرده بود . به لاهیجان آمده بودم نه به عشق ریاست و مدیریت چون  رشت برایم جهنمی شده بود که دیگر یارای تحملم نبود . از خانه ی کوچکم در پل طالشان و همسایه هایم بگیر تا ستاد آبفا و بیمارستان گلسار و دکترها ومطب هایش … از همه فرار کرده بودم شاید . میخواستم مردم مرا جور دیگری ببینند ، به عبارتی بی مشکل . سه ماهی به دلیل اختلاف نماینده و فرماندار بر سر انتصابم ، محروم از حضور در فرمانداری . بایکوت شده بودم از سوی فرماندار کریمی و این برای بسیاری جالب که بعدها بهترین یاورم شده. اولین جلسه ی فرمانداری بعد از چند ماه حضورم در لاهیجان قاعدتا برایم جالب است و پچ پچ ها برای کسی که وصف بایکتوش را شنیده باشی اما او را تاکنون ندیده ائی طبیعتاٌ دهان ها وگوش های بسیاری را نزدیک میکند . در آن سوی جلسه اما خانوم محجبه و جوانی چنان زیبا و متین و با اعتماد به نفس سخن میگوید که برای من جالب است و آرزو اینکه روزی مثل او باشی در اینجا .او خانوم دکتر پورفهیم رئیس اداره ی بهزیستی لاهیجان است و من ناخواسته دوباره به یادخانه ومهیارم . او همانی است که باید به سراغش بروی تا شاید کمکش مفید حال تو باشد . سلامی و علیکی و معرفی مختصری و آنگاه با کمی من و من از خودت میگوئی و خواسته ات .

چند روز دیگر با مهیار در دفتر خانوم دکتر . همکارهای متعدد را فرامیخواند برای مهیار و آنگاه ما چند روز دیگر در همکف منزل خانم رجبزاده مشغول کاردمانی و این اولین شروع جدی ماست . بعدتر گفتار درمانی خانم لاله ی شاهرخی و بعدتر حضور خانوم فلاح هفته ائی چند روز در خانه ی ما . پیشرفت جدی است و ما سطح خواسته مان طبیعتا میرود بالاتر . اینبار او به اجابت خواسته ی مان برآمده برای حضور مهیار در مهد کودک عادی و فرشته ائی به نام خانم بادلی در مهد کودک گلها و این آغاز انقلابی بود برای همه ی فرزندان سندرم داون ایران با مثال مهیار و نماد لاهیجان و همت دکتر پورفهیم ، در تمام کشور و خانواده هائی که هنوز در شهر گاهی مهیار را درآغوش میگیرند با ذکر خاطراتی از او در مهد ، بسیاری را حتی نمیشناسم .

توقع بالا رفته ی ما را چاره ائی نبود و اینبار از او میخواهیم تا کمک مان کند و عامل شود مهیار در مدرسه ی عادی درس بخواند . چیدمان ذهنی او برای کمک به مهیار ها اجراء میشود. از تست آی کیو تا اینجا و آنجا پرسش و تحقیق . چند روزی بیشتر به مهر ۱۳۸۵ نمانده او ما را اینبار یاور نیست و فقط به ارائه یک گواهی ساده دال بر سندرمیت دان مهیار بسنده میکند و من احساسی و عصبانی برایش مطلب معروف ” برای که – برای چه ” را در وبلاگ مهیار نوشتم. حالا ما بی توجه به همه ی محبت هایش با او بدیم و از او انتقاد میکنیم. در جلسات فرمانداری و بازدیدهای میدانی و افتتاحیه های و … به او نگاه هم نمیکنم حتی چه برسد به سلام .

در همان سال از مسیری دیگر اما ، مهیار در مدرسه ی عادیست و سال بعدترش به دلیل اتفاقات بسیار رسیده ام به حرفش اما همچنان تا امروز که خبر رفتنش را خواندم ، هیچگاه فرصت یا شاید شهامت عذرخواهی از او را نیافتم . اکنون رفتنش را چه از ریاست و چه ازلاهیجان احتمالا ، که این یکی کم نگران کننده است ، برایم فرصت میدانم برای تشکراز او . برای او که بیشتر میفهمید . برای او که بسیار مهربان بود و یاور . اینها به سهم خود برای تقدیر از زنی است که بیشتر از خیلی از مردهای تیم مدیریتی شهرستان میدانست . کسی که ۱۲ سال در شرایط سخت و با سختی های بسیار زحمت کشید و تلاش کرد و ماند . کسی که مثل بعد از ۸ سال خسته نشد . کسی که با تدبیر بود .کسی که از فرمانداری کریمی در لاهیجان شروع کرد و مورد تقدیر بود ، در دوره ی حسینی ماند و مورد تحسین بسیار او بود و بعدش در دوره ی اسماعیلیان وبعد آقائی و حالا آقاجانزاده که دیگر نمیدانم شرایطش چگونه بود .

هر چه بود و شد حالا او نیز دیگر از لاهیجان جدا شده ، اما خدا کند و آرزو میکنم در لاهیجان بماند.

ارسال شده در دسته بندی نشده | ۲ پاسخ

به تو که مسئولی ….. لاهیجان برای فرزندان معلولش مدرسه ندارد!

آدمی در هر شرایطی می تواند بهترین انسانها باشد و مردم همه باید بدانند که معلولیت در کمین آنهاست.

چند سال پیش ، آن هنگام که پیش غراول تهیه ی سند توسعه ی لاهیجان شده بودم و قبلترش ، نویسنده ی طرح توجیهی منطقه ی ویژه ی اقتصادی این شهر و غرق در آرمانگرائی لاهیجانی و جوگیر از فضای موجود ، برگزار کننده و دبیر همایش توسعه اش، در پاسخ به سوال همسرم که هر بار میپرسید این چه توسعه ائی است که لاهیجان یک سینما ندارد ، دلیل ها میآوردم برایش که چنین است و چنان و ما لاهیجانیها دیگر چیزی نمانده به قله ی قاف برسیم وهمه را مستند میکردم به مقالات وگزارش هایم در همینجا. حالا شش ، هفت سالی از آن موقع گذشته و پسرم مهیار ، که با عنوان مظلومترین پسر دنیا با عارضه ی کروموزمی سندرم داون(DOWNW SYNDROME) شهرتی ایرانی و شاید بین المللی دارد ، با همه ی مشکلاتش ، رسیده به سنی که باید در مقطع راهنمائی تحصیل کند و اینبار نیز سوال همسرم با شرمندگی بسیار اما ، برایم در پیش رو ، که چرا لاهیجان یک مدرسه برای فرزند معلولش ندارد!.مانده ام که چه بگویم . مانده ام که چه کنم .دستم دیگر از اوضاع لاهیجان کوتاه است و هر چه میگردم و میپرسم و میبینم نیز ، پس رفت است و کمبود . برای مدرسه ی مهیار و آن هنگام که به این باور رسیده ام که تلاشهایم دیگر نتیجه نمیدهد ، برای آرام کردن خود مجبورم به همنوائی با او و بیان آنچه که در ذیل میخوانید.

لاهیجان شهر نمونه ی گردشگری جهان اسلام !! – لاهیجان عروس شهرهای ایران !! – لاهیجان پذیرنده ی میلیون ها مسافرکه شهردارش بدین واسطه در کشور اول میشود !! . لاهیجان که برای دیگران قربان صدقه میرود و تمام امکانات نداشته اش را بسیح میکند و خوب میداند رسم تبدیل مدارسش به هتل مدرسه را ، لاهیجان که نماینده گان پهلوان پنبه ائی دارد . لاهیجان که مدیران یکدست سیاهکلی و لنگرودی و غیر بومی دارد و حتی حالا دیگر مدیران مدرسه هایش نیز باید از سیاهکل بیایند . لاهیجان …. لاهیجان … لاهیجان …… با ده ها عنوان پوچ و توخالی دیگر که از قضا و (اکنون میگویم ) متاسفانه خود من نیز در سالهای گذشته بدعت گذار کثیری از آنها بوده ام ، حالا چنان ذلیل شده است که برای فرزند معلول کم توان ذهنیش ، مهیار من و ده ها مهیار دیگر، مدرسه ائی برای تحصیل در مقطع راهنمائی تحصیلی استثنائی (یا به اصطلاح پیش حرفه ائی) ندارد و من و بسیاری چو من میبایستی با هزار مشکل آنها را برای تحصیل به شهرهای همجوار بفرستیم و گزینه های انتخابمان در دوسوی غربی و شرقی لاهیجان ، آستانه ی اشرفیه و لنگرود است.توجه داشته باشید آستانه !! و لنگرود و نه لاهیجانی که سالها پیش محور و مرکز شرق گیلان به حساب میامده و حالا میگویم شهری که نتوانسته برای فرزند معلولش مدرسه ائی بسازد شایسته ی هیچ کدام از عنوان ها فوق نیست و برماست که از مردمش عذر بخواهیم ، خصوصا از خانواده های دارای فرشتگان آسمانی .

آموزش و پرورش کشور سالهاست که از فرصت خیرین مدرسه ساز در حال استفاده است و همزمان پولهای بیشمار صندوق ذخیره ی ارزی و چندین منبع اعتباری دیگر را صرف ساخت مدارس جدید مینماید و لاهیجان شاید از بهره مند ترین شهرهای ایران در این زمینه باشد. مدارسی که اکنون خیلی هاشان در روستا ها حتی دیگر به دلیل کمی دانش آموز تعطیل شده اند . مدارسی که در شهر سبک معماری بیرونی و نمای سنگی خاص و زیباشان ، شهره شده اند و از بس زیادند که به دانشگاههای نوظهور مانند اندیشه و دیلمان وهوشمند و …. اجاره داده شده اند . ذکرشان در اینجا به نشانه ی قدرشناسی است اما آیا این همه امکان و منبع اعتباری و خیر مدرسه ساز را نمیشد برای ساخت یک مدرسه ی راهنمائی پسرانه ی پیش حرفه ائی برای فرزندان کم توان ذهنی و معلول این شهر اختصاص داد ؟

این کم کاری است یا بی تدبیری یا بی خیالی هر چه باشد ، دودش اکنون در چشم مظلومترین و معصومترین فرزندان این شهر رفته و خانواده هائی که بدین واسطه دل نازکترند و رنجوتر . نتیجه ی این بی خیالی وبی تدبیری این است که مهیار و ده ها نفر دیگر به مانند او را ، توئی که مسئولی ، هر روز صبح در آفتاب و باران و سرما و گرما با خطرهای بسیار و سختی ها زیاد از لاهیجان بیرونشان میکنی !. این دوری علاوه بر سختی های معمول برای دانش آموز و خستگی مفرط و….. اولیاء را نیز از فرصت تعقیب و پیگیری امور دانش آموز استثنائی شان که دارای شرایط خاص و دلهره انگیزی است دور میسازد و ……. .

بر این یادداشت ممکن است دلیل ها بیاورند که فلانی بی خود میگوید وخسته است و نگران و احتمالن احساسی مینگرد. اما از هم اکنون به خواننده ی این سطور علی الخصوص به تو که مسئولی میگویم همه ی دلایلت هیچ است و هیچ است و هیچ. تعداد کم دانش آموز- تعداد کم معلم – کمبود امکانات آموزش – تمرکز دانش آموزان و بسیاری دیگر از این نوع که میدانم فقط در چارت اداری میگوئی و برای رفع مسئولیت ، حتی خودت را نیز راضی نمیکند و آنوقت چه اصراری داری من بپذیرم آن را در عوض اینگونه بیاندیشید که اگر رئیس آموزش و پرورش لاهیجان یا فرماندار لاهیجان یا آقای امام جمعه اش ، مهیاری میداشتند باز وضع اینگونه بود که هست. باورتان نمیشود که دو شهر جوار ، با جمع بچه های معلول و کم توان ذهنی لاهیجان مجوز دارند و خروج بچه های لاهیجان از دو مدرسه ی مذکور شاید آنها را از حد نصاب نیز خارج کند اما نباید اینگونه شود . مگر این کشور از امکانات و پول چه کم دارد . مگر در رمضان امسال آقای وزیر میلیاردها تومان را صرف افطاری همکارانش و خانواده هاشان نکرد . این هم حقشان است اما فرزندان معلول که کمترین سربار هزینه را بر بودجه ی عمومی کشور دارند ، واقعا سهم شان داشتن یک مدرسه در شهرشان نیست . پس سهم آنها در این کشور چست .؟

با همه ی اینها اما ، نسبت مشکل امروز مهیارهای لاهیجان ، به کشور و وزیر و حتی استان را بی معنی میدانم و تنها دلیل محروم ماندن فرزندان معلول این شهر از یک مدرسه ، بی خیالی مسئولان لاهیجی است ، علی الخصوص آموزش و پرورش این شهرستان.این بی خیالی اما البته فقط برای فرزندان ماست و در عوض آنها خود برای حفظ منافع و اموراتشان بسیار باهوش و حساسند و تیز . در آموزش و پرورش استثنائی ، آنها که تحصیلات خاص این رشته را دارند و تجارب بسیار دارند در آموزش این فرشتگان آسمانی ، همکاران مدارس عادی خود را که به هر دلیل به این سو می آیند حتی اگر بسیار با تجربه و پردانش باشند ، به نوعی غیر خودی میدانند .آنها میگویند بد است معلم بچه های استثنائی بگوید من دلم میگیرد وقتی این بچه ها را میبینم. جرم است معلمی ، مدیری یا ناظمی ، بپندارد بچه اش با دیدن این بچه ها ، ممکن است چه شوند . در آموزش استثنائی با معلمان فداکارش که من چهار ، پنج سالی آنها را میشناسم ، دلسوزی و ترحم جایش را به آموزش و تربیت داده است . در چنین فضائی حال اگر مدیر یک مدرسه ی استثنائی آن هم در مقطع ابتدائی غیر خودی باشد، ببینید چه گونه میشود حال سایر همکاران و چه نگرائی ها ایجاد میکند برای خانواده ها و ناراحت کننده تر آنکه بگویند فلانی همسر آقای رئیس است دیگر، شش ماه مانده به بازنشستگیش . هیچ تجربه ائی برای فرزندان معلول و کم توان ذهنی ندارد ، اما برای اینکه به تبع هسمر رحل اقامت به لاهیجان آورد و توشه اندوزی برای بازنشستگی حتمن باید مدیر باشد ، آنهم به گمانشان در جائی بی دردسر و آرام. جائی که بچه ها بی جانند و کم توانند و کمتر میفهمند احتمالن. اولیاء شان به دلیل رابطه ی بی رحمانه و مسخره ی محرومیت و معلولیت ، پیگیر امورات نیستند و آن جا جائی نیست جز مدرسه ی استثنائی ایوب لاهیجان.

بیائید دعا کنیم و همه ی تدبیر ها را به کار اندازیم تا هیچ فرزند معلولی در هیچ کجای دنیا ، بدنیا نیاید ، علی الخصوص در لاهیجان ، اما آدمی در هر شرایطی می تواند بهترین انسانها باشد و مردم همه باید بدانند که معلولیت در کمین آنهاست.این جمله را باور کنید و جدای از هر موضوعی بخاطر خود نیز که شده بچه های کم توان ذهنی لاهیجان در مقطع راهنمائی را دریابید .

م.پ.جاوید – بابای مهیار- ۱۳۹۰/۰۷/۱۵

ارسال شده در دسته بندی نشده | ۳ پاسخ

حکایت تعویض قاب موبایلم

برای هرکسی که احساس مسئولیت میکند !

قصه ائی است باورش کنید

روز اول : چند روز پیش به اصرار همکار جوانم برای تعویض قاب موبایل نوکیا n93i خود تن در دادم و به گمان قیمتی حداکثر تا زیر ۱۰ هزارتومان  گوشی رنگ نقره ائیم را تحویل موبایل ….. در خیابان … داد و چند ساعتی بعد از رفتن ، اما آمد با  مو بایلی که قسمتهائی از آن به رنگ  قهوه ائی سوخته درآمده بود و مابقی همان قبلی  ! البته با صورت حساب ۵۳ هزارتومانی که تعجب و صد البته پشیمانی بسیارم را موجب شد . ۲۸ هزارتومان قیمت قاب + ۷ هزارتومان دستمزد + ۱۸ هزارتومان هزینه ی باتری که بنا به اظهار آقای موبایلی گویا ورمش مانع از جارفتن درپوش قاب میشده و حتماٌ میبایستی برای جوری کار تعویض میشد . درپوش قاب را باز و سیم کارت و باتری را جا انداختم اما دیگر بر جای خود نمیرفت و کیپ نمیشد ،  قسمت نمایشگر آن که کاملا لق لق میزد البته با لکه ی کوچک سیاهی روی صفحه ی LCD . در انتهای ساعت کاری غروب  رفتم به آنجا و بیرون دری نیمه باز از او خواستم که همه ی قسمتهای موبایل را تعویض قاب کند و آن را از این حالت زشت دو رنگی متضاد و به قول ما گیلک ها کلاج ملاج بدرآورد وتا آمدم که ادامه دهم ایشان همه را موکول کردند به صبح .

چون باتری تازه بود موبایل را خاموش و در شارژ گذاشتم . ساعت ۱۱ شب برای گذاشتن ساعت بیداری آن را روشن کردم و ناگهان با صحنه ی عجیبی روبرو شدیم . دختر کوچکم برروی LCD موبایل برگ درختی میدید و پسرم که کمی بزرگتر است عکس لب !!! اما ماجرا این بود که صفحه ی LCD در قسمت فوقانی بر اثر فشار جازدن و تحت فشار گذاشتن قاب برآن شکسته شده بود و عملاٌ کمی کمتر از نصف صفحه در تاریکی بود.

روز دوم : صبح بعد از چند تماس گوشهایم از درد فریاد میکشید.صدای اسپیکر آن چنان تیز شده بود که انگاری سیخ در گوشم میکنند . اول صبح رفتم …. ، بازنشده بود هنوز و دوباره در حدود ساعت ۱۱ آقای موبایلی به گفته هایم نیش خندی زد تلخ و این بر ناراحتیم افزود . آشفته حال از باورش به دروغگوئی من  به او تاکید کردم نه شخصیتم و نه شانیتم اجازه نمیدهد به خاطر این موضوع دروغ بگویم . ازمن اصرار و از ایشان انکار و آنگاه که دید موضوع از نگاه من جدیست در نهایت با بیان اینکه خود در فلان جا کاره ائی هست و هر روز به همکاران موبایل کارش در شهر تاکید بر رضایت مشتریان دارد و رضایتم برایش خیلی از پول مهمتر است ادعا کرد که با هزینه ی خود LCD را عوض خواهد کرد و عنوان داشت که تیزی صدا نیز از اثرات ترک  LCD است که با تعویض آن خوب خواهد شد و قول داد که سایر قسمت های قاب را هم جا بزند تا یک رنگ شوند همه جایش و تاکید مجددم که درب باتری و قاب که بسته نمیشود را درست کند.

 روز چهارم : خسته از نداشتن چند روز گوشی به واسطه ی وابستگی بسیارم به به فون بوکش ، و ناراحت از پولی که برایش  داده ام و وقت و زمانی که اینگونه دارم از دست میدهم و اعصابی که از من دارد بهم میریزد ، همکارم را فرستادم برای گرفتن گوشی . آقای موبایلی تماس گرفت که  صفحه ی LCD  قیمت خریدش ۳۸ هزارتومان شده و خواهش کرد که نصفش را به او بپردازم تا به اصطلاح ضرر ، نصف نصف شود  . به امید حل مشکل و گرفتار نکردن خود در مسائل حقوقی و شکایت و مانند آن ، این را نیز پذیرفتم و ۱۸ هزار تومان دیگر از این بابت پرداخت کردم ، پس با این پرداخت مجموع هزینه هایم برای موبایلی که هیچ مشکلی نداشت حالا شده است ۷۱ هزارتومان .

با همه ی اینها باز چیزی تغییر نکرده بود . نمایشگر چنان بی کیفیت بود که چشم غیر مسلح توان دیدنش را نداشت ، لقی نمایشگر از محل محور و پایه اش همان بود که بود  و تا آمدم سیم کارت را  جا بزنم درب دوباره بسته نشد . همان لحظه و به جهت عدم ایجاد پندار مجدد آقای موبایلی به دروغگوئی از سوی من همکارم را فرستادم تا این را اطلاع دهد  که ایشان عنوان داشتند که من !!! خارهای آن را شکسته ام . دوباره زنگ از آنجا و اصرار من ….. به هر حال تدبیر آن شد که چسب مالی از درون تنها راهکاراست و من نیز آن را پذیرفتم . لقی قسمت LCD آن چنان زیاد است که انگار میخواهد از تکیه  گاه و محورش جدا شود . تحمل کردم خسته و کلافه از این همه بی تدبیری خود و جفائی که ما مردمان در حق هم روا میداریم ، به خانه رفتم .

روز پنجم : . فردا این لقی به حدی زیاد است که اگر نگیری آن را ، خواهد افتاد . ناراحت ، اما در عین حال خجل از آنچه که بر خود کرده ام و با لگدمالی شانیتم دوباره رفتم آنجا . اینبار اما  خواهش کردم ، با خنده و شوخی تا آقایان را ناراحت نکنم و گفتم آقا جان هر جور شده این را یک جوری برایم درست کنید حتی شده با چسب دوقولو  . 

روز هشتم : سه روز بعد و پس از مراجعه هر روزه دوباره موبایل را گرفتم با اولین بازگشائی درب ، دوباره همان شد که بود و صدایش اینبار اما آنچنان کم که باید با قدرت چندین کیلونیوتن بر سانتی مترمربع گوش ،  آن را باید بر گوش بفشاری تا بشنوی آن سوی خطی چه میگوید و چندین چسب نواری در این سوی و آن سوی آن تا از هم نپاشد …………

حالا این حکایت من شده است  که شاید از سر بی تدبیری خود اینگونه باید در آتشش باشم و قضاوت و عملکرد را میگذارم بر عهده ی شما .چه شما اقدامی کنید یا نه من تنها از نوشتنش راضیم که حداقل به وظیفه ام عمل کردم ، چه که ما و شما را تکلیف است تا نگذاریم با دیگرانی در این شهر اینگونه شود و چند جوان در موبایل ….. برای خود بپندارند که میشود با گوش بری و تیغ زنی و جاهل دانستن مردم  یک شبه راهه چند ساله رفت .

با احترام . مرتضی پیله ور جاوید – ۰۳/۰۳/۱۳۹۰ – شماره ی تماس : ….  

 

ارسال شده در دسته بندی نشده | ۳ پاسخ

آتش به گلستان

چند سالی است که فرصت تبریک عید را از خود سلب کرده ام و دلایلم در نوع خود خاص ،  اما حرمتش را نگه میدارم . سال جدید را در آخرین ساعات پیش از شروع با آتش در کندوج و تلمبار پر ازکاه و کلوش در خانه ی روستائی شروع کردیم ، بعد تر فوت فامیلی  و در روز اول کاری حکم برکناری از موقعیت شغلی فعلی  و ……حالا در چهارده همین روزش ، کسادی اوضاع بازار و همچنان است و تدبیر باید تا اینگونه نماند .. ….. و سالی که نکوست ! !

ارسال شده در دسته بندی نشده | یک پاسخ

سوختن درآتش خویش !

داد درویشی از سر تمهید ، سر قلیان خویش را به مرید ، گفت که از دوزخ ، ای نکو کردار، قدری آتش به روی آن بگذار ، بگرفت و ببرد وباز آورد ، عقد گوهر ز درجدا باز آورد ، گفت در دوزخ هرچه گردیدم ، درکات جهیم را دیدم ،آتش و هیزم و ذغال نبود، اخگری بهر اشتعال نبود،هیچ کس آتشی نمی افروخت ، زآتش خویش هرکس میسوخت .

حالا حکایت ما مسلمانان شده است این . در سرتاسر جهان  هر روز و به هر دلیلی و درجائی در حال سوختنیم و عمومن خیالمان این است که دیگرانی مصوب و مسبب و مسئولند آن را . هر چند نمیشود آن مسببین و مسئولین را انکار کرد اما مرا  بیشتر گمان بر این است که آن مسببان و مصوبان را نیز ما مسببیم و اینگونه است که امروز بیشتر از اتش خویش در حال سوختنیم و این نتیجه ائیست که بر اساس دلیل و استقراء و منطق میشود به آن رسید چه که استدلال استقرائی روشی است که در آن ذهن از قضایای جزئی به نتایج کلّی می‌رسد و آن هنگام که مقدمه‌ها درست باشند، نتیجه ی به‌دست‌آمده قطعا درست است،
برای تجسم آنچه که میگویم و درستی مقدمه ها کافی است بی تعصب وداشتن نگاهی خاص و با ذهنی آزاد و فارغ از تقسیم بندی ها ، از قدیمی ترین جا ، فلسطین شروع کنید و ببینید که از ابتداء چه شد که اکنون نتیجه این شده است که آن مهاجرین کم جمعیت به جائی اند که اینگونه میکنند و مردمان مقابل نیز با خویش  و از همدیگر گاه میکشند و صد البته به واسطه ی آشکاری موضوع دلیلی بر ذکر جزئیات و عاملان و مصوبانش نیست .کمی این سوتر و در جوار آن سرزمین نگون بخت در کشور لبنان ، سالهای سال همانگونه است  و حالا هم در یک آشتی شکننده که هر روز خبرهائی نگران کننده از آن میرسد . این سوتر سی سال سابقه ی مسلمان کشی در افغانستان چه از سوی امپراتور کمونیست و بعد هم در جنگ های داخلی و وقیحانه تر کشتار طالبانی و در ادامه ی اکنون ، عده ائی دیگر به اسم حافظان  امنیت و برقرار کننده گان صلح و مجریان عمران و آبادانی . در پاکستان گاه سیل و زلزله میکشد که بیشترش از بی تدبیری و کج اندیشی است و بعد آتش  طالبانی و بسیار هم اختلاف مذهبی درون دینی با انتحارهای وحشیانه و آبرو بر . در کشمیر و گاهی در هند  و حالا در بحرین و سعودی و  یمن نیز گاهی در جنگ با حوثی ها وقبایل و حالا هم در تظاهرات خیابانی دموکراسی خواهان  و گل سرسبد همه شان اکنون شده است لیبی .
حاکم مستبد تا چند وقت پیشتر برادر، از سوئی به حکم قایل بودن نقش پدری برای خویش بر ملت لیبی وبا پندار ذهن دیوانه اش  فرزندان معتاد ناخلف گمراه شده توسط القائده را میکشد از سوئی  و طیاره های غربی و حالا عربی از آسمان به حکم حمایت از مخالفینش از سوئی دیگر . هرکدام میکشند و میسوزانند . از کشتار مسلمانان سوری  هم فعلن فقط در رسانه های غیر ملی میتوانی بخوانی و بشنوی چه که احتمالن این یکی از نوع بیداری نیست .
تکلیف چیست با این همه هم آئین کشی در سرتاسوی زمین . جهان اسلام را بزرگانیست که میبایست اکنون بنشیند و در این باره اندیشه کنند اما با تلنگری برخود، که ما را چه شده است و گیر و لنگ صده های اخیرمان در کجاست که عاقبتش شده است این .چرا فرسنگها از آن همه عظمت و شکوه به دور مانده ایم و به این حال گرفتار شده ایم . هرچند  اینبار نیز میتوان راحت ترین تصمیم ها را گرفت آنگونه که قذافی مخالفینش را میخواند و میداند . صلیبیون و  …..

ارسال شده در دسته بندی نشده | پاسخ دهید:

تطبیق طرح فاضلاب لاهیجان با شرایط محلی و امکانات موجود به منظور کاهش هزینه وافزایش بهره وری

متن ذیل مشروح کامل مقاله ائی است از اینجانب که در سومین هماهیش ملی آب و فاضلاب کشور که از سوی هیأت داوران به عنوان مقاله ی اصلی پذیرفته و در ۱۹ اسفند ماه سال ۸۸در محل همایش توسط اینجانب ارائه گردید.  

سومین همایش ملی آب و فاضلاب (با رویکرد اصلاح الگوی مصرف) تهران – اسفند ماه ۸۸ 

                
عنوان مقاله  :  تطبیق طرح های  فاضلاب  استان گیلان (با مثال  لاهیجان )  با شرایط محلی و استفاده از امکانات موجود .
بهره مندی سریع مردمان از خدمات بهداشتی فاضلاب - کاهش سرمایه گذاری  برای دولت – کاهش بسیار هزینه های خانوار


تهیه کننده  :  مرتضی پیله ور جاوید 

چکیده :  در این مقاله با مثال  طرح در دست اجراء فاضلاب لاهیجان  به این نکته میپردازم که در صورت توجه بیشتر وجدی تر به قابلیت ها و امکانات موجود ، فرهنگ ، فولکلور و حتی شرایط اقلیمی لاهیجان ،  میتوان اجرای طرح فاضلاب بهداشتی لاهیجان را به عنوان پایان معضلی نامید که سالهاست مردمان از آن به عنوان کلی مشکل فاضلاب نام میبرند و جمع آوری آبهای سطحی را هم جدا از آن نمیدانند .همچنین به اثبات این موضوع خواهیم پرداخت  که با اجرای طرح های مرکب جمع آوری فاضلاب ( جمع آوری همزمان آبهای سطحی و فاضلاب های خانگی ) میتوان ضمن بهره مندی سریع مردمان شهر لاهیجان از سرمایه گذاریهای انجام شده ،  از افزایش هزینه های (هم برای دولت و هم برای مردم ) کاست .
واژه های کلیدی :  لاهیجان -فاضلاب – آبهای سطحی -هزینه های اجراء – بهره برداری سریع

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته بندی نشده | ۳ پاسخ

برای شما باید تأسف خورد ،آقای نماینده محترم! شعار شما با عمل‌تان تناقض دارد

به گزارش “لاهیگ”، رئیس شورای اسلامی شهر لاهیجان دراولین نشست شورای اسلامی شهر لاهیجان در سال 89  اظهار داشت: متأسفانه در آخرین نشست شورای اداری شهرستان در سال ۱۳۸۸، مطالبی از سوی نماینده محترم ابراز گردید که باید برای این‌گونه موضع‌گیری تأسف خورد !
رحیم کشاورز، گفت: غالب موضع‌گیری ایشان،در ارتباط با عزل و نصب‌های بی‌رویه و بی‌قاعده در سطح رؤسای ادارات شهر لاهیجان بود که در نهایت ایشان به شورا توصیه نمودند که شورا به امورات شهری و عمران و آبادی شهر بپردازد و در این بخش دخالت نکند!وی، افزود: برای مزید اطلاع نماینده محترم شهرستان‌های لاهیجان و سیاهکل که اتفاقاً همکار قدیمی اینجانب در سپاه پاسداران بودند، باید عرض کنم که شورای اسلامی شهر لاهیجان، علی‌الخصوص دوره سوم و با توجه به این‌که تعدادی از برادران عضو از ابتدای دوره اول و این دوره حضور داشته و دارند و از تجارب خوبی نیز در این عرصه برخوردار هستند، به هیچ عنوان قصد دخالت در امور اجرایی شهر، حتی شهرداری که تحت نظارت این شورا عمل می‌کند را ندارند، چه رسد به عزل و نصب در سطح ادارات دولتی که البته همه این‌ها، چه برای نمایندگان شورای شهر و چه نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی در قانون به صراحت جایگاه‌شان و حد و حدودشان مشخص شده است.
وی، اضافه کرد: حال سئوال ما این است که آیا نماینده محترم شهر ما ـ جناب آقای قاسمی ـ مسأله تفکیک قوا و شرح وظایف‌شان که در قانون اساسی به آن اشاره شده است را قبول دارند؟! که یقیناً جواب ایشان مثبت خواهد بود. در ادامه سئوال باید پرسید که در کجای قانون، نمایندگان محترم مجلس حق دارند در عزل و نصب رؤسای ادارات دولتی دخالت کنند؟! و چنان‌چه ایشان این حق را به خود بدهند ـ که این کار صورت گرفت ـ چگونه است که هفت نفر از اعضای شورای اسلامی شهر حق هیچ‌گونه حتی اظهار نظری را ندارند؟!
کشاورز، خاطرنشان کرد: درحالی که ماهیت کار شورای اسلامی شهر به گونه‌ای است که از شخص جناب آقای فرماندار محترم که نماینده سیاسی دولت در شهر هستند تا رؤسای محترم دادگستری، سپاه، نیروی انتظامی، دادستان محترم و تمامی رؤسای ادارات دولتی رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی دارند و همکاری این مجموعه عظیم و هماهنگ باعث گردیده که در بسیاری از موارد، موانع و مشکلات به ظاهر لاینحل را با سرانگشتان تدبیر و همفکری از این شهر برطرف کنند.
رئیس شورای اسلامی شهر لاهیجان، گفت: علی‌رغم گرایش‌های سیاسی که در بعضی از رؤسای ادارات ـ چه در قبل و چه در حال حاضر ـ وجود داشته و دارد، لیکن برخورد شورا، به هیچ وجه برخورد سیاسی نبوده تا کارها خدای ناخواسته گره برخورد! حتی آن‌هایی که مواضع‌شان علیه شورا بوده، شورا هیچ‌گاه برای رفع مشکل مردم با این دسته از رؤسای محترم اداری جبهه‌گیری نکرده و نخواهد نمود.وی، تصریح کرد: شورای شهر به فکر منافع آحاد مردم انقلابی و بافرهنگ این شهر است، با تمام گرایش‌هایی که وجود دارد. بنابراین شورا بدون درنظر گرفتن گرایش فکری و سیاسی افرادی که در مسئولیت ریاست ادارات قرار می‌گیرند و توانمندی، کارآیی و لیاقتی که از خود بروز می‌دهند، دست دوستی و همکاری خود را به منظور حفظ منافع مردم و شهر به گرمی می‌فشارد.
کشاورز، افزود: به برادرم جناب آقای قاسمی  توصیه برادرانه من این است که به عنوان نماینده محترم مردم شریف شهرستان‌های لاهیجان و سیاهکل، به هیچ عنوان در عزل و نصب‌ها مشارکت نکنند، زیرا این قبیل کارها دشمن‌تراشی است! وی، اضافه کرد: ما بر حسب وظیفه و آموزه‌های دینی که از طرف بزرگان دین به ما انتقال یافت، چون از روند پیگیری‌های شما و قصد و نیت‌تان در عزل ریاست محترم قبلی اداره آموزش و پرورش باخبر بودیم، عده‌ای از برادران اصولگرای این شهرستان جهت منصرف نمودن شما از این کار، خدمت حضرت آیت‌ا… قربانی ـ نماینده محترم ولی فقیه در استان گیلان ـ رسیدیم و از نزدیک با حضور مسئولین مربوطه با ایشان صحبت کردیم و ایشان نیز ضمن تأیید پیشنهادهای ما و با تأکید و تأیید عملکرد بسیار خوب برادرمان آقای امیری، سفارش‌های لازم را نمودند، ولی از آن‌جایی که شما تصمیم‌تان را گرفته بودید(!) و قرار نبود به حرف کسی نیز گوش کنید(!) متأسفانه از وزیر پیشنهادی دولت آقای دکتر احمدی‌نژاد، یعنی خانم کشاورز شروع کردید، پس و پیغام دادید و مدیرکل را شدیداً تحت فشار قرار دادید تا به درخواست‌تان جواب مثبت دهد! انگار این مرحله از کار برای شما سکوی پرتابی هست تا بدون عنایت به ویژگی‌های مثبت بعضی از مدیران دستگاه‌های دولتی، همان‌گونه که تعداد آن را در نشست شورای اداری سال ۱۳۸۸ و بعد از عزل آقای امیری عنوان نمودید، مشغول جابه‌جایی مدیران بعدی شوید!رئیس شورای اسلامی شهر لاهیجان با تأکید بر این‌که، از این کوچکترین بپذیرید که تجربه، بالاتر از علم و دانش بدون عمل است، گفت: در جاهایی که اشاره می‌کنید که دیگران (منظور نمایندگان دوره‌های قبل) نیز کارهایی کردند، اما در عین حال تأکید می‌کنید که طی این یک سال و اندی کارهایی که انجام داده‌اید، در زمان و ادوار گذشته نشده است! الله اعلم!
کشاورز، تصریح کرد: نمایندگان محترم مجلس، پل ارتباطی مردم با دستگاه‌های اجرایی هستند که از مسیر درست و قانونی، از حق و حقوق مردم دفاع نمایند! حال سئوال این است که اگر این وظیفه بر دوش مبارک نمایندگان مردم هست که هست(!) چگونه می‌شود نماینده‌ای، از وزیر گرفته تا فرماندار یک شهر را تحت فشار و احیاناً تهدید قرار دهد تا مهره مورد نظر نماینده محترم در جای مورد نظر ایشان گمارده شود و در عین حال شهروندانی از رئیس گمارده‌شده نماینده محترم شکایتی داشته باشند! چه کسی باید پاسخگو باشد؟ آیا این سلب اختیار قانونی از وزیر و مدیرکل و فرماندار نیست؟!وی، افزود: آقای نماینده محترم! شما حق نظارت دارید، نه دخالت و اگر چنان‌چه لایق نبود و حقش نبود که آن‌چنان جایگاهی را اشغال کند، این اختیار را در انتخاب مدیران دیگر از مدیران بالادست نگیرید! بگذارید چرخه مدیریت و عزل و نصب‌ها، فرآیند طبیعی و قانونی خود را طی نماید! این‌که عرض می‌کنم شعار شما با عمل‌تان تناقض دارد، این‌جاست که در اذهان عمومی این شائبه را ایجاد می‌کند که نماینده محترم از حالا درصدد عده و عُده جمع کردن برای دوره بعد نمایندگی است!
وی، اظهار داشت: و اما پیشنهاد ما این است که گروهی متشکل از فرماندار محترم، شورای شهر، شخص جنابعالی که بیشترین مراوده کاری را با رؤسای ادارات دارند، به صورت گروه مشورتی درخصوص عملکرد هریک از اداراتی که به دلایلی عملکرد خوبی ندارند، ضمن بررسی در تصمیم‌گیری جمعی به نحوی که حقی از کسی ضایع نشود و هم برای متقاعد نمودن مدیران بالا تأثیرگذاری بیشتری جهت جابه‌جایی احتمالی آن مدیر دارد، تشکیل و بنا به تصمیم، اولین نشست مشخص گردد که در چه زمان‌هایی باید نسبت به عملکرد دستگاه نشست داشت تا بدین لحاظ اتهامی نیز به کسی داده نشود.وی، اضافه کرد: بیاییم دست در دست هم داده به وظایف شرعی و قانونی خود که همانا رفع مشکلات مردم و تأمین نیازهای طبیعی و شرعی آنان است عمل کنیم و در یک کلام خدمتگزار مردم باشیم.کشاورز، گفت: اعضای شورای شهر لاهیجان همان‌گونه که در جلسات متعددی که در سال گذشته با حضور شما داشتند، تأکید کردند که آماده همکاری هستند. بیایید نتیجه این همکاری‌ها را به مردم و دستاوردهای آن را معرفی کنیم و صادقانه تنگناهای قانونی را با مردم در میان بگذاریم. علیه این و آن جبهه درست کردن و شعار دادن و گاه و بیگاه با مشت‌های گره کرده اطاقک‌های شیشه‌ای را در فضای ذهنی شکستن، مشکلی را از مردم حل نمی‌کند.رئیس شورای اسلامی شهر لاهیجان در پایان، خاطرنشان کرد: آقای نماینده محترم! باید ظرفیت‌ها را بالا برد! قرار نیست بابت هر انتقادی ـ چه حق و چه ناحق ـ شما در هر صحبتی در مقام پاسخگویی باشید! این را دیگران تجربه کردند، ولی نتیجه دلخواه حاصل نکردند. حرف زیاد است، حیف که نه مجال است و نه صلاح! انشاءالله بگذار تا وقتی دگر.
ارسال شده در دسته بندی نشده | ۳ پاسخ

سببِ خشکسالی در گیلان – کم آّبی ! یا عدم مدیریت جامع منابع آب

همایش ملی  مدیریت الگوی مصرف – دانشگاه گیلان – ۱۹ اسفند ماه ۸۸
عنوان مقاله : سببِ خشکسالی در گیلان ، کم آبی – یا – عدم مدیریت جامع منابع آب

نویسنده : مرتضی پیله ور جاوید
کلید واژه ها :  خشکسالی ،  کم آبی ،  مدیریت منابع آب ،  گیلان  ، اصلاح الگوی مصرف

نحوه ی ارائه : به صورت سخنرانی در سالن اصلی همایش- تالار حکمت

میزان تحصیلات : مهندسی علمی کاربردی عمران – آب و فاضلاب   و دانشجوی کارشناسی ارشد (  MBA) مدیریت اجرائی  

چکیده مقاله :

کشور پهناور ایران  درناحیه ی شمال خود از لحاظ منابع آبی ومیزان بارندگی ، استثناء گیلان را به رخ میکشد که متوسط بارش آن در حدود ۶ برابر متوسط ایران و ۲ برابر متوسط جهانی است و علاوه بر اینها  قسمتی از آب استانهای همسایه نیز به آن وارد میشود ، اما با این همه  پرباران ترین استان کشورکه در عکس های جغرافیائی به صورت چاله ائی سبز مشاهد میگردد با نباریدن یک ماه بارن خصوصاٌ در فصول کشاورزی ، دچار خشکسالی میشود . عدم مدیریت جامع منابع آب استان موجب گردیده تا طی سالیان اخیر شاهد کاهش منابع آب های زیرزمینی ، آلوده سازی شدید منابع آبهای سطحی و زیر سطحی ، عدم توجه به اصلاح الگوی مصرف ، عدم مهار آبهای سطحی و در نهایت کاهش سطح زیرکشت کشاورزی و ایجاد فشارهای روانی ناشی از کمبود آب شرب یا قطعی آن در برخی مناطق باشیم . در این مقاله برآنیم تا با مقایسه ی آمار بارندگی ها و منابع آبی گیلانِ ما ، با ایران و جهان ، این را نتیجه دهیم که با مدیریت جامع منابع آب و استفاده از همه ی ابزارهای موجود و امکانات بالقوه و  اهمیت دادن مدیران مسئول به نقش بارز اصلاح الگوی مصرف ، میتوانیم گیلانیان را از خطر هر ساله ی خشکسالی برهانیم .

دریافت فایل پاورپوینت مقاله    : http://persiandrive.com/11263  

 دریافت فایل به صورت ( word 2007 )  مقاله :http://persiandrive.com/86059

دریافت خلاصه (word 2007 )مقاله :http://persiandrive.com/566355 

برای مشاهده ی متن کامل مقاله  در همین سایت به قسمت ادامه ی مطلب مراجعه فرمائید .

 

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته بندی نشده | ۳ پاسخ

عبداله خوشحال باشد برایم بس است

صبح را با عبداله شروع میکنم ، آن هنگام که نم نم با لباس سبز شهرداری، میآید به پیشم و با جمله ی ” پسر دائی شودری ” پیش رویم ایستاده است و میگوید فلانی مرده . میدانستم اما به گونه ائی مینمایانم که تازه از او شنیده ام . عبداله در ادامه لبخند میزند و با مز مزه میگوید . ” می ماشینه پیدا گودم ” ولی اینبار واقعاً خوشحالم که او توانسته پراید خسته اش را بعد از حدود ۲۰ روز از دزدیده شدنش پیدا کرده است .اصلاً چنین روزی را امید نداشتم . دستانش را برای خداحافظی و شادباش مجدد میفشارم و ادامه میدهم تا از کنار خانه ی قبلی بگذرم . خانه ائی که ناباورانه دیگر هیچ وقت دلتنگش نشدم

یکی به از صد هزار برای مردی مصداق دارد که در نوبت جلوی من تعداد ۴۰ قرص نان لواش میگیرد و حالم را در اول صبح به هم میزند و بعد آقای شین  در تماسی ، به امید فرداها و وعده ها  ، برحذرم میدارد از سر به سر گذاشتن آقای قین. در دلم میخندم . به کسی  که اینگونه در مورد من میپنداردد. مدتی است که عطای بهشت دمکراسی را به لقای عقوبت سیاسی بخشیده ام و نیستم . هستم ولی نیستم و از خود میپرسم  تا کی باید اینگونه باشم . من در اینجا هویت دارم .کم کم  احساس دوری از آن به من دارد دست میدهد . باید باشم ، با لحاظ همه  ی محدودیتها . به گونه ائی که به کسی بر نخورد. عبداله خوشحال باشد برایم بس است

ارسال شده در دسته بندی نشده | ۷ پاسخ